زشت و زیبا
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم / خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم ...
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
برای پیشوند "دکتر" همانقدر ارزش قائلم که برای توضیحات روی جعبه ی پرتقال که " پرتقال شهسوار سفارشی فلان... " (جلال آل احمد)
.
پی نوشت:
هرچی فکر کردم برای بهار، برای سال نو، برای اولین پست سال جدید چی بنویسم چیزی به نظرم نرسید.
به دور و برم نگاه کردم، دیدم یه طرفم کتاب جامع آزمون زبان انگلیسیه و طرف دیگم کتاب استعداد تحصیلی!! اونور اتاق اون گوشه دنج سمت چپ هم کتاب تئوری ها ...! با خودم گفتم: حق هم داری چیزی به ذهنت نرسه. با این همه کتاب و تست و وقت کم تا آزمون ...
خلاصه این بود که این جمله بالا از جلال رو نوشتم. حالا یه شیر پاک خورده ای پیدا بشه و بگه اگه این جمله جلال رو قبول داری پس چرا داری به سمت این پیشوند میری؟؟!! می گم: بماند. که حالا قصد توضیح ندارم.
بزارید به حساب کلافگی درس خوندن اونم تو این روزا که همه دنبال تفریح و عشق و حالند...
تمام شد!
بالاخره تمام شد!
بعداز ۷ ماه تلاش بالاخره به نتیجه رسید!
سومین جا به جایی در چهارمین سال کاری!
رکوردیه برای خودش!
اگه نشه تو کتاب رکوردهای گینس ثبتش کرد حداقل تو جمع ۲۰۰ نفره خودمون قابل ثبته!
بعید می دونم کسی از این جمع ۲۰۰ نفره تا حالا تونسته باشه به این رکورد دست پیدا کرده باشه!
نمی دونم افتخار کنم به ثبت این رکورد یا شرمسار باشم!؟
.
تو فکر ثبت یه رکورد جاودانه تو کل صنعتم!
۳۰ جا به جایی در طول ۳۵ سال کاری! فکر کنم رکورد خوب و دست نیافتنی ای باشه! البته اگه حضرت عزرائیل امان بده!
.
بعد از ۲۰ ماه سخت و سنگین و طاقت فرسا بالاخره نوبت به فرج رسیده!
راست میگن « ان مع العسر یسری ... »
.
پی نوشت:
یه تصمیم اشتباه و نسنجیده تاوان به این سنگینی داره تو این دنیا!
خدایا! دهنمون صاف شد!
اون دنیا هم همینجوره؟؟!
فردا آخر پاییزه!
وقت سرشماری جوجه ها!
فقط جوجه های تا آخر پاییز رسیده می تونن زمستان سرد رو دوام بیارن! ...
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
.
قیصر
« ... اگه از عرض خیابون گذشتی و ماشین زیرت نکرد، خیلی خوشحال نشو چون قراره کسی درست اون ور خیابون جیبت رو بزنه. به هر حال وقتی از خیابون رد می شی مواظب ماشین ها باش خوشگله ... » ( استخوان خوک و دست های جذامی - مصطفی مستور - ص 23 )

« ... آنتونی فلو رو که میشناسی؟ می گه توی این دنیای عوضی و هیشکی به هیشکی، دیگه چی باید اتفاق بیفته که مومنان اقرار کنند خداوندی در کار نیست یا اگه هست خیلی هم مهربون نیست؟!
می گه وجود جهانی که آدم های حقیقتاً آزادش همیشه بر طریق صواب باشند، منطقاً امکان پذیره و خداوند اگر واقعاً قادر مطلق بود، می تونست هر وضعیت امور منطقاً ممکنی رو محقق کنه...
... پس چرا اینکار رو نکرد؟ چرا این وضعیت مطلوب منطقاً ممکن رو محقق نکرد؟ ...
... توی اون وضعیت مطلوب منطقاً ممکن، گیس های تو هیچ وقت سفید نمی شد. آبجی طوبی هیچ وقت بچه ش رو سقط نمی کرد. هیچ وقت بابا نمی مرد. کله من هیچ وقت اینجوری کج و کوله نمی شد. ...
... چرا مشتی مفلوک عوضی رو پرت کرد توی این خراب شده که حتی بلد نیستند اون رو، عظمت اون رو هجی کنند؟؟ ... » ( استخوان خوک و دست های جذامی - مصطفی مستور - ص 55 و 56 )
.
پی نوشت:
توی این دنیای لعنتی!
توی این روزگار وامونده!
توی این مملکت بی صاحب!
توی این شهر بی در و پیکر!
توی این ...
با اینکه می دونی همیشه هست!
با اینکه همه جا حسش می کنی!
با اینکه همیشه و همه جا همراهته!
با اینکه علی رغم انکار همه مدعیان، بازم به بودنش یقین داری!
با اینکه ...
اما
بعضی اوقات!
یه زمانایی!
با دیدن یه آدمایی!
یه جاهایی!
بعد از روبرو شدن با برخی اتفاقات!
دوست داری با تمام وجود داد بزنی و بگی:
آخه لامصب پس کجایی تو؟؟؟
چرا نیستی؟
چرا نمی بینمت؟
چرا حست نمی کنم؟
چرا ...؟
پس کجاست اون قادر متعال؟
پس کجاست اون قهاریت ات؟
پس کجاست اون « ... اقرب من حبل الورید »؟
اونوقته که از خودت می پرسی:
خدایا! هستی واقعاً؟؟!!
اگه هستی، یه چیزی بگو لااقل بدونیم خوبی!
آخه ما غیر از تو کسی رو نداریم!

